سلام چطوری
من میخوام درباره چند خاطره ی شیرین و بد زندگی ام بنویسم امید وارم خوشحال شوید
وای چه زمانی بود انقدر خوش گذشت نفهمیدیم زمان چگونه گذشت مثل باد یا شاید نور
دورانی که من به دبستان میرفتم عجب صفایی داشت روزی من با یکی از همکلاسی صمیمی ام دعوام شد
چون ما با هم قرار گذاشته بودیم وقتی با کسی دعوا میکنیم به کمک هم بیاییم به خاطر دارم روزی من با یک شاگرد بزرگتر از خودم دعواشد اون نامرد منو هل داد زیر اب من خویس شدم
ولی دوستم به کمکم نیامد منم ناراحت شدم
و وقتی به کلاس رفتم یقشو گرفتم وبه او گفتم قرارمون یادت رفته
اون گفت مثل اینکه یه چیزی ام ما طلب کار شدیم
من گفتم من داشتم با یکی دعوا می کردم تو کجا بودی ؟
دوستم گفت منم داشتم دعوا می کردم تو کجا بودی؟
تکرار مسخره اش آزارم ميده . . .

راستی. . . حال من خوبه اما بازم تو باور نکن !
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by bikhiale71
Template Design by Balal Arast @ koome.blogfa.com
